.group-t{ display: none; }


وبلاگ جديد

داستان هاي كتيسياس دروغين - بخش سوم

ارسال شده توسط در روز در گروه وبلاگ كاربران

كتيسياس دروغين شنيده بوده كه يك جائي به نام بغستان هست و بر صخره اش نقوش و نگاره هائي كنده شده است ولي خبر نداشته كه داريوش بزرگ ان كتيبه معروف سه زبانه را در انجا نقش كرده است و اين در حالي بوده كه اوازه اين سنگ نبشته به گوش بيشينه مردم خاورميانه رسيده بوده است. ولي معلوم نيست كه نام سميراميس را اين كتيسياس دروغين چه گونه افريده است؟ زن يكي از شاهان اشور به نام شمشي ادد پنجم كه در اواخر سده نهم پ م شاه اشور بوده سميرامات نام داشده ولي احتمال اين كه كتيسياس دروغين نام اين زن را شنيده بوده بسيار اندك است زيرا درباره تاريخ اشور چيزي نمي دانسته. ايا زني به نام « سميره ميثا» در يكي از خاندانهاي سلطنتي مردم يكي از مناطق شام وجود داشته و او نامش را شنيده و وي را به يك شاه اشوري تبديل كرده ان هم يك شاه مادينه اشوري كه در 1900 پيش از مسيح كه هنوز نام و نشاني از اشور در جهان پديد نيامده بوده شاه اشور بوده و باغ درختان سراويز ساخته بوده است؟!

نام اكسيارتوس شاه باختريه كه كتيسياس نوشته براي ايرانيها دين مغان را ابداع كرده بوده و اين سميراميس او را كشته است نيز از همان نامهاي عجيب است كه اين كتيسياس دروغين ابداع كرده است تا عظمت قدرت سميراميس خودش را نشان دهد.

اين مردم دروغ ساز در داستان هاي چاروادارها شنيده بوده كه كشور اشور را شاهان ماد و بابل به همدستي يكديگر برافكندند ولي نمي دانسته كه اين رخداد بزرگ در چه زماني اتفاق افتاده و نام شاهان اشور و بابل و ماد در ان زمان چه بوده است. او نام شاه ماد را « ارباگوس» نوشته كه به ادعاي او از فرمان بران شاه اشور بوده و نام شاه بابل را « بلسيس» نوشته كه فرمان بر ديگر شاه اشور بوده. شاه اشور كه توسط اين دو از ميان برداشته شده نيز به نوشته  او « سارداناپال» نام داشته( شكل ديگر از نام اشورباني پال يا اشور نصيرپال). به نوشته او ارباگوس مادي و بلسيس بابلي سارداناپال اشوري را در حوالي سال 810 پ م در جنگ شكست داده كشتند و سلطنت اشور را بر انداختند و شهر نينوا كه بر كرانه فرات بود را ويران كردند. شاه باختريه كه در داستان اين كتيسياس كشورش همسايه كشور اشور بوده نيز در اين جنگ با انها همكاري كرده است. نينوا نيز در نوشته هاي او در كنار فرات در جائي كه بابل بوده قرار داشته است نه در كنار دجله، يعني او نام بابل را شنديه بوده و شنيده بوده كه در كجا است و ان را با نينوا كه در زمان او وجود خارجي نداشته اشتباه گرفته است.

تاريخي كه او براي سلطنت ماد نوشته بوده نيز شگفت انگيز است و معلوم مي دارد كه او حتي نامهاي شاهان ماد را نيز نشنيده بوده است. نخستين شاه ماد در نوشته او « ارباگوس» بوده و پس از او به ترتيب« سوسارموس، ارتيكاس، اريانوخوس، ارتينس، استبارس و اسنداس براي مدت 284 سال سلطنت كردند. مدت سلطنت هر كدام از اين 9 پادشاه ابداعي خودش را نيز به سال و ماه نوشته است. اغاز سلطنت نخستين شاه ماد سال 810 پ م بوده و اخرين پادشاهشان تا سال 526 سلطنت كرده است و اين از رسواترين دروغهاي او است كه اخرين شاه ماد را معاصر داريوش بزرگ مي پنداشته است.

ايران شناسان غربي اتفاق نظر دارند كه شماري از نامهاي كه كتيسياس در بخش تاريخ ماد كتابش اورده نامهاي كساني معاصر خود او ( يعني سده چهارم پ م ) بوده كه در غرب اناتولي مي زيسته اند و او براي پرداختن تاريخ ماد از اين نامها استفاده كرده ولي با اين حال نتوانسته است كه شكل درست اين نامها را نيز بنويسد. هارپاگه كه او را ارباگوس نوشته يك خاندان ايراني اهل ماد بوده كه غرب اناتولي مي زيسته اند و شهر همگاني داشته اند.

خاندان هارپاگه از نوادگن همان هارپاگه بودند كه روزگاري وزير اشتياگ بود و براي براندازي پادشاهي ماد با كوروش بزرگ همكاري كرد. تاريخي كه اين كتيسياس براي شاهان ماد ترتيب داده است نشان مي دهد كه سلطنت ماد تا حوالي سال 526 پ م بر سر پا بوده و هنوز شاهنشاهي هخامنشي پديد نه امده بوده است. از نامهاي شاهان واقعي ماد در نوشته هاي او هيچ خبري نيست و حتي نامهاي بزرگي چون هوخشتر و اشتياگ هم به گوش او نخورده بوده است. او نمي دانسته كه ميان اشور و باختريه بيش از دو هزار كيلومتر فاصله است و نام باختريه را شنده بوده و مي پنداشته كه مي بايست در كنار اشور و ماد بوده باشد. لذا مي بينيم كه نوشته است در حين جنگ شاهان ماد و بابل با شاه اشور نزديك بود كه شاهان ماد و بابل شكست بخورند كه ناگهان شاه باختريه با لشكريانش رسيد و سرنوشت جنگ را تغيير داد. پيش از ان نيز سميراميس شاه اشور به جنگ شاه باختريه رفته بوده و شاه باختريه كه ابداع كننده دين مغان بوده( يعني زرتشت) را كشته بوده است.

عجيب جراتي در دروغ پردازي داشته اين مرد كه خودش را به جاي كتيسياس طبيب جا زده بوده! به نظر مي رسد كه او نمي توانسته نوشته هاي هرودوت را بخواند يا خبر نداشته كه شماري از تاريخ نگاران يوناني و از جمله انها هرودوت كتابهائي در تاريخ ايران تاليف كرده بوده اند وگرنه امكان نداشت كه اين همه دروغ ببافد. كساني از ايران شناسان غربي كه نوشته اند كتيسياس هر چه كه نوشته نظرش بر ان بوده كه نوشته هاي هرودوت رت نفي و ادعاي خويش را اثبات كند تا بهتر داني خويش را به يونانيان نشان داده باشد سخنانش قابل دفاع نيست و احتمال اين كه او از نوشته هاي هرودوت بي خبر بوده بيشتر است وگرنه امكان نداشت كه اين همه دروغ ببافد و اين همه ياوه هاي بزرگ تحويل يونانيان بدهد.

او حتي درباره كوروش بزرگ نيزي چيزي نمي دانسته و فقط نامش را شنيده بوده و مي پنداشته كه شاه ماد بوده است( نه شاه پارس). ان چه كه درباره كوروش نوشته نيز داستان تخيلي است. كوروش در داستان او يك جوان بيابانگرد از يك طايفه راه زن به نام طايفه « امردها» ( يعني نامردان) ساكن در بيابانهاي شمالي ايران بوده كه پدرش « اتراداتس» نام داشته و بزچران بيابان نشين بوده. مادر كوروش هم بزچراني مي كرده. كوروش غلام خانگي شاه ماد بوده. شاه ماد كه كوروش غلامش بوده« اسپنداس» نام داشته، پسر نداشته و دخترش « آميتيداس» را به مغي از خانواده خودش به نام « اسپيتاماس» داده بوده. اسپنداس يك غلام ديگري هم داشته به نام اي بارس كه كارش روبيدن سرگين اسپان طويله شاهي بوده. يك بار اسپنداس بر اين غلام خشم مي گيرد و او را به سختي مي زند. غلام مي گريزد و كوروش را بر مي اغالد كه اسپنداس را به همدستي يكديگر بكشند. كوروش به نزد پدرش اترادات مي رود و پدرش را با دويست هزار مرد جنگي از قبيله بيابان نشين امردها را برداشته به پايتخت ماد بر مي گردد. شاه ماد براي مقابله با انها بيرون مي ايد، اترادات و بسياري از امردها كشته مي شوند ولي كوروش پيروز مي شود و اسپنداس و اسپيتاماس و دو پسر اسپيتاماس كه نامهاشان اسپيتاكس و مهابرنس بوده را گرفته شكنجه و تبعيد مي كند و سلطنت ماد را غضب مي كند. اي بارس دست يار كوروش مي شود و چون كه دلش نمي خواسته كه اسپنداس زنده بماند مردي به نام پتاكس را به باختريه مي فرستد و اين مرد اسپنداس را گرفته به بيابان مي برد و طمعه ددان مي كند. اميتيداس كه زن اسپيتاماس بوده را نيز كوروش اسير كرده به زني مي گيرد. اميتيداس وقتي مي شنود كه شوهرش اسپنداس را پتساكس به تحريك اي بارس با بي رحمي از ميان برده است هر دو را بازداشت مي كند، اي بارس را مجبور به خودكشي مي كند و پتساكس را در زير شكنجه مي كشد. كوروش از اميتيداس داراي دو پسر مي شود يكي تانيوكساركس و ديگر اسپنداتس. او با 800 هزار مرد جنگي، همه از دلاوران ماد به كشور كادوسيه كه در همسايگي كشور پارس بوده لشكر مي كشد شاه كادوسيه كه يك زن بوده به جنگ او مي رود، سپاهيان كوروش شكست مي خورند و كوروش به دست اين زن كشته مي شود و اثري از جسدش به دست نمي ايد.

(271.00 امتياز کسب کرديد)
korosh_bozorg بيوگرافي پيش فرض
مدال هاي کسب شده: -خالی-
رتبه کنونی: ( کاربر نیمه فعال )

نوشتن نظر

لطفا از ارسال نظرات توهین آمیز به اشخاص و افراد خودداری نمایید در غیر اینصورت، نظر شما حذف خواهد شد.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید